خرید بک لینک

یک شاعری فرموده بودند که "کجا دیدی کسی یا قاتلش هم دست شه؟"

هرروز این صحنه را میبینم.بین من و قاتلی که هربار برای من رفاقت میکند.آن هم چه رفاقتی! نگویم از جزئیاتش که دل را کباب و جان را سیراب میکند،بی پدر میداند که کجای کار میلنگد و کدام قسمت دل میسوزد و آنجا را به عشق پیوند میزند و شُر و شُر محبت تزریق میکند بی پدرِ جان!به خدایی که ما خیری از وجود فرد معلوم ندیدم!بحث رفاقت را قاطیِ مسائل پنهانی خودمان نمیکنم ها.این همواره یک هشدار باقی میماند برای من،تو و رفقا اعم از پدر و مادر حتی!شاید روانه ام کند و ناکام بگذارد روشنایی پیش رو را.مضحک ترین قسمتش این است که من هنوز کور سو را بو میکشم.تند،تلخ،زهر اه.صد آه و نفرین بر گور پدر تو و اسپری آسم.بر سکو پرتاب به سمت تباهی و هیچ و هیچ و هیچ.مطلق و ثابت،بدون اندکی لغزش در کار و دی لِی در انجام.به خودم میایم ولی گاها خودم را از رو میبرم.یک خفه شو آبدار نثار روح پاکِ نالایقم میکنم و امشب را هم با آخرین هم بازی ام میگذرانم.آخرین و تنها ترین مونس.به خدایی که من دیگر رویم نمیشود بیایم و عجز و لابه کنم.تیک های آخر را بر تقویم میکوبم و اندک اندک زمان فراغ نزدیک میشود.فراغی قریب و الوقوع و لاینحل لااقل برای من.برای من که هنوز نمیدانم با خویشتن چند به چند هستم.فارغ از بلوای آدم ها گوش به ریتم شاد لیلا فروهر میدهم با صدای شهرام سر تکان میدهم.شنیده ام روزهای آخر آسان ترینشان است فقط باید بگذاری که بگذرد.مثل تمام رو بالشتی هایی که خیس میشوند،مثل تشک هایی که هرروز آفتاب میبینند،مثل دستمال هایی که بی وقفه تمام میشود و راهی نابودی به سمت بازیافت شنا میکنند.تف بر آن اسپرم جهنده شیطان که نطفه نابودی را با هستیِ درآمیخته با جنون ادغام کرد و یاغی گری های من برای ادامه،برای بازیافت،برای بازتولیدِ بد و بدتر.پایانِ رخوت انگیزیست.پایان سطر های لزج.پایان همواری سقوط،پایانِ امضای کثیف رئیس و اشک های من.بگذار به قول شاعر بیست سال دیگر سرخ باهم لذیذ بشکافیم مغز آن وکیل تسخیری.اما همگان رویت کردند که شکنجه های من یواشکی نبود.

پایان

در انتها آغاز شد! و تبارک الله احسن الخالقین...

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

صفحه بندی